مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

153

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

[ و والد اكبر ] « 399 » كه روح مطهّر محمّد است - صلعم - ، من نيز در اين كتاب ، از آن اسرار مودعه در آوردم ؛ آن مقدارى كه حضرت رسالت يعنى : رسول - صلعم - مرا اجازت داد ؛ و معيّن فرمود كه : به اظهار رسانم ، نه همهء آن اسرار كه من در وى ديده بودم ؛ كه اگر همهء آن افشا كنم ، و مكشوف گردانم ، در هيچ كتابى نگنجد ؛ و اهل عالم تحمّل آن نتوانند كرد كه ادراك حقايق على ما هى عليه هيچ‌كس را ممكن نشد ؛ و ميسّر نگشت . فممّا شهدته ممّا نودعه فى هذا الكتاب كما حدّه لى رسول اللّه صلعم : حكمة الهيّة فى كلمة آدميّة ، و هو هذا الباب . « حكمة » مبتدا است ؛ و « ممّا شهدته » خبر وى ؛ و بر وى مقدّم ، تخصيصا للنّكرة . و من در « ممّا نودعه » بيان « ما » است ؛ يعنى : از جملهء آن چيزى كه من در اين « مظهر جامع » مشاهده كردم و از آن چيزى كه در اين كتاب وديعه نهادم ، اين « حكمت الهيّه » بود در كلمهء آدميّه ؛ كه در اين باب اوّل - يعنى در فصّ اوّل - گفته شد . و وضع طبيعى به حسب اوّليّت ، كه لازم نشئه‌ى انسانيّه است ، مقتضى اين بود كه : اوّل « كلمهء آدميّه » بيان كند . و مناسب اوّليّت به حسب نشئه‌ى صوريّه ، ختم كتاب به « كلمهء محمّديه » كند - كه ختم رسل بود - تا در ظاهر رعايت ترتيب كرده باشد ، اوّليّت با آخريّت را . و شايد كه گوييم : اوّليّت به مقتضاى « اوّل ما خلق اللّه روحى » لازم كلمهء محمّديّه بود امّا در عالم غيب ؛ و در عالم شهادت اوّل ظهور وى بود در صورت آدم . و در آخر دايره نبوّت هم او « 400 » ظاهر گشت به معنى و صورت ، در هيئت محمّديّه ؛ تا اول را با آخر « 401 » پيوندد ، و آخر عين اول گردد . و اللّه اعلم .

--> ( 399 ) - ن : در اين امام اظهر ( ت ) . ( 400 ) - ن : نبوت هم به او ظاهر ( ك ) / نبوت او هم ظاهر ( ش ) . ( 401 ) - ن : تا اول و آخر ( ت ) .